کد مطلب : 59983 / تاریخ ثبت : 1397/02/03 09:40

فساد دیوانی، امتناع گفت‌وگو و اعتماد عمومیِ مُحتضر

جغرافیای اجتماعی اندوه

اگر قرار است جامعه، از وضعیت فعلی که مملو از تک‌روی‌ست، عبور کند؛ راهی جز مشروعیت‌بخشیدن به صداهای متفاوت نداریم. در جامعه‌ی تک‌صدا شده، «نظارت» به‌عنوان ناامن‌کننده‌ی بستر فساد، چشم‌های سلامت خود را از دست می‌دهد...

جامعه‌ی ایرانی از «تفاوت» وحشت دارد و برای مقابله با آن همواره تدابیری خاص اندیشیده است. این موضوع، کار را به‌جایی کشانده که در هیچ دوره‌ای آنچنان که باید صداهای مختلف نتوانسته‌اند با هم مکالمه کنند. "گفت‌وگو" همان چیزی‌ست که انسان ایرانی کمتر آن را تجربه کرده و در تاریخ ایران حلقه‌ای‌ گمشده است. در این‌بین، یکی از عواملی که موجب شکل‌گیری "فساد" در جامعه می‌شود، در خود فرورفتن و طرد کردن صدای متفاوت است.

فساد و نشاط، ارتباط ژرفی با هم دارند؛ چرا که یکی از اولین پیامدهای فساد سیستماتیک، بی‌اعتمادی میان افراد جامعه است. روابط در بستر بی‌اعتمادی، روز به روز محدودتر می‌شود. تنها راه مقابله با این وضعیت، پذیرش «تفاوت» است. اگر قرار است جامعه، از وضعیت فعلی که مملو از خشونت و تک‌روی‌ست، عبور کند؛ راهی جز مشروعیت‌بخشیدن به صداهای متفاوت نداریم. در جامعه‌ی تک‌صدا شده، «نظارت» به‌عنوان ناامن‌کننده‌ی بستر فساد، چشم‌های سلامت خود را از دست می‌دهد؛ در این‌صورت حتی با تغییر دولت و مجلس و شوراها، مطالبه‌ی عمومیِ برچیده‌ شدن دامنه‌ی فساد، بی‌پاسخ خواهد ماند.

دکتر عباس نعیمی جورشری در پاسخ به این سؤال که: «نشاط اجتماعی محصول چیست؟» به خبرنگار رستاک و شبکه خبری البرز می‌گوید: «نشاط اجتماعی امری‌ست که ذیل سپهر روان‌شناسی اجتماعی قابل‌بحث است نه روانشناسی فردی (برخلاف آنچه که روانشناسان می‌گویند). از نگاه من، روانشناسی فردی از قبیل "روانشناسی مثبت‌نگر" راهگشا نیست. روانشناسی مثبت‌نگر شبه‌علم است، علم نیست. روانشناسی اجتماعی هم محصول برخورد اراده‌ی فرد با ساختارهای عملاً موجود است. این ساختارها سیال‌اند. درواقع ساختارها متصلب و ثابت نیستند. اینها پیش‌فرض‌هایی‌ست که من با آنها به بحث ورود می‌کنم. نشاط اجتماعی به‌عنوان عاملی که به روانشناسی اجتماعی مربوط است، ساختارها را مشاهده می‌کند. ساختارها هم با افراد، انباشته می‌شوند و معنا پیدا می‌کنند. به‌عبارتی درون ساختارهای حقوقی، افراد حقیقی قرار می‌گیرند که کارنامه و فرآیند کاریشان به ساختار معنا می‌دهد؛ در همین افقِ معنابخشی‌ست که به یک ساختار، کارآمد یا ناکارآمد می‌گوییم. ضمن‌اینکه خود ساختار هم به‌جز اراده‌ی افراد، مکانیزمی را تعریف کرده که افراد را محدود می‌کند. درواقع فرد حقیقی تا یک‌جایی قدرت کنش و مانور دارد. اگر مکانیزم ساختار، ناکارآمد باشد حتی اگر فرد، عملکرد مثبتی داشته باشد، وی را ناکارآمد خواهد کرد یا به‌عبارتی فرد در ساختار مسخ می‌شود. از سویی، مشاهده‌ی این تصویر اجتماعی، روانشناسی اجتماعی اندوه و افسردگی را رقم می‌زند.»

نعیمی جورشری در پاسخ به اینکه: «ساختار اجتماعی چه ارتباطی با تحولات سیاسی دارد؟ درواقع چرا حضور هیچ جناحی، اتفاق ملموس و محسوسی را رقم نمی‌زند و به مطالبه‌ی عمومی فسادزدایی پاسخ نمی‌دهد؟» اظهار کرد: «به نظر من عصر بعد از انقلاب و دهه‌ی حاضر، بیش از آنکه عصر ایدئولوژی باشد، عصر آنتی‌ایدئولوژی‌ست. در دهه70 روشنفکرها، اهل قلم و انتلکتوئل‌ها و سیاسی‌کاران ما بسیار بر سر ایدئولوژی زدند و ایدئولوژی را به‌عنوان امر مذموم و بد و آفت‌زا تعریف کردند. اما امروز کشور ما دیگر یک کشور ایدئولوژی‌زده نیست (از فضای جامعه صحبت می‌کنم و کاری به ارکان سیاسی ندارم). جامعه، زیست عرفی دارد؛ گواه این مدعا فضای انجمن‌ها، فضای شهر، پیاده‌رو و کافه‌ها، رستوران‌ها و سینماهاست. کمااینکه در ایران انقلاب جنسی هم داریم. اینها مستنداتی‌ست که به ما می‌گوید ذهن اجتماعی کلانشهرهای ایران، عرفی و درواقع سکولار است؛ به‌عبارتی زیست عرفی و زیست سکولار داریم نه زیست ایدئولوژیک.»

جورشری افزود: «احزاب با سازوکارهای نصفه‌نیمه‌ای که دارند از کجا یارگیری می‌کنند؟ از دل همین اجتماع! اما حزب به‌عنوان یک عنصر مدرن در شهرهای متجددتر ما (تهران، کرج، رشت، شیراز، اصفهان و...) فعال‌اند، در شهرهای دیگر به شکل سنتی "تکیه" فعال است. بنابراین ارتباط ساختار حزبی با بدنه‌ی اجتماعی، ارتباطی‌ست که از دل جامعه‌ای این‌چنین سر بَر کرده؛ جامعه‌ای که با فرمت عرفی زندگی می‌کند نه ایدئولوژی. درنتیجه، ما در احزاب نفراتی داریم که بیش از آنکه ایدئولوژیک باشند، یعنی به مرام و قواعد و چارچوب‌های مشخص پایبندی داشته باشند (ایدئولوژی را در معنای منفی به‌کار نمی‌برم و خنثی تعریف می‌کنم)، به منافع شخصی اعتقاد دارند.»

نعیمی با تأکید بر اینکه «عملاً ما با اُپورتونیسم مواجهیم؛ چه در ساختار جبهه‌ی اصولگرایی و چه در ساختار جبهه‌ی اصلاح‌طلبی» توضیح می‌دهد: «نه اصولگراهای ما خیلی اصولگرا هستند و نه اصلاح‌طلب‌های ما خیلی اصلاح‌طلب‌اند و این یک بدبینی هم نیست و می‌شود مستندات بسیاری هم برای آن آورد (مانند اختلاس‌ یا فساد اداری که در فعالیت هر یک از جناح‌ها طی این سال‌ها، گهگاه افشا شده است). افراد درون این احزاب و تشکل‌ها بیش از آنکه تابع مرام‌نامه و قواعد اخلاق سیاسی و حرفه‌ای باشند، تابع منافع شخصی‌اند. بنابه منافع شخصی اصولگرا می‌شوند و بنابر مصلحت فردی، اصلاح‌طلب. حتی مذهبی و غیرمذهبی بودن هم در این ساختارها، دچار تغییر است و بسته به موقعیت می‌باشد. درک این اتفاق از منظر سیاسی رخ نمی‌دهد و حتماً باید دید جامعه‌شناختی داشت. درواقع این‌ها تحولاتی‌ست که مردم ما به‌عنوان یک جامعه با آن دست و پنجه نرم می‌کنند.»

این جامعه‌شناس سیاسی از همین منظر، کنشگران ایرانی را نیز دارای چارچوب عمل نمی‌داند. نعیمی جورشری معتقد است: «منافع شخصی و فردیِ کنشگران است که تشکل، گروه و حزبشان را تعیین می‌کند. حالا به این بلبشوی اجتماعی، بلبشوی سیاسی را هم بیفزایید. یعنی در معرفی کاندیدا توسط یک حزب، معرفی کاندیدا برای یک لیست مانند "لیست امید"، معرفی کاندیدا برای یک مجموعه، زدوبندهای سیاسی را هم می‌بینیم. در همین کانال‌ها، افرادی که سزاوارترند، پشت درب‌های لابی‌گری می‌مانند. کمااینکه به‌دلیل همین سازوکار مخدوش، لیست امید در برخی شهرها شکست خورد. مثلاً در "رشت" که به لحاظ تجدد، شهر اولین‌هاست (اولین مدرسه‌ی دخترانه، اولین کتابخانه‌ی ملی ایران، اولین داروخانه‌ی مدرن) این لیست از مردم جاماند؛ به‌عبارتی مردم گیلان از اصلاح‌طلب‌های رشت جلوترند؛ اصلاح‌طلب‌ها در این شهر، مردم را قانع نمی‌کنند، درواقع مردم به ناگزیر به آنها رأی می‌دهند؛ چون عدم سلامت را که در قبلی‌ها می‌دیدند، در اینجا هم می‌بینند. البته این اتفاق در تهران به‌دلیل گستره‌ی جغرافیایی و به تعویق‌افتادنِ شناخت شخصی و حضوری نمی‌افتد. هرچند اعتقاد دارم ناگزیریم از آن حمایت کنیم اما "لیست امید" الزاماً سلامت را ضمانت نمی‌کند! چرا؟ چون ما با فساد ساختاری مواجهیم. درواقع فکر می‌کنم بزرگترین مشکل ایران در بازه‌ی کنونی و طی دهه‌های گذشته، بیش از آنکه مشکل سیاسی باشد، مشکل دیوانی‌ست.»

این مدرس دانشگاه در تشریح نشانه‌های فساد ساختاری و نیاز به توسعه‌ی اقتصادی به‌عنوان نسخه‌ی درمانی می‌گوید: «برای ما توسعه‌ی اقتصادی باید نسبت به توسعه‌ی سیاسی در اولویت قرار گیرد. پیرو همین نگاه معتقدم توسعه‌ی جامعه‌ی مدنی بر توسعه‌ی سیاسی باید مقدم باشد. این کشور به آرامش نیاز دارد. ضمن‌اینکه من عدم توسعه‌ی سیاسی را مشکل اولمان نمی‌دانم. اتفاقاً مشکل اصلی ما، مسأله‌ی دیوانی‌ست. به‌عبارتی مشکل دیوان‌سالاری‌ست. فسادهایی که طی این چندسال به‌وفور افشا شده، ناشی از فساد دیوانیِ ماست. این امر نه‌اینکه به توسعه‌ی سیاسی ما مربوط نباشد اما توسعه‌ی سیاسی در اولویت راه‌حل‌اش نیست. توسعه‌ی اقتصادی از آنجا که الزاماَ به ساختار اداری مربوط است، بایستی در اولویت باشد؛ چون هرکسی را از هر حزبی و هر چقدر خوش‌فکر در این ساختار بگذاریم، اگر سالم باشد، نمی‌تواند کار کند و اگر هم ناسالم باشد، با فساد همدستی می‌کند. اینجا، عنصر هویت سیاسی نه‌اینکه بی‌تأثیر باشد؛ اما نمی‌تواند خیلی به‌کار آید، درواقع، قدرتش به ساختارها نمی‌چربد. بر همین مبناست که به بازتولید اندوه و افسردگی در جامعه می‌افزاید. یعنی منِ نوعی که به هر دلیلی به اصلاح‌طلب‌ها رأی دادم با تغییر مواجه نمی‌شوم. در مجموع من با نگرش اولویت توسعه‌ی سیاسی از منظر جامعه‌شناختی مخالفم.»

وی ‌افزود: «در کشورهای جهان سوم و درحال توسعه بنابر تحقیقات جامعه‌شناختی می‌توان نشان داد که توسعه‌ی اقتصادی باید در اولویت باشد، چرا که توسعه‌ی اقتصادی الزاماً به بهبود کارایی دیوانی می‌انجامد و بهبود کارایی دیوانی الزاماً به کاهش فساد اداری منجر می‌شود و کاهش فساد اداری نیز الزاماً به نشاط اجتماعی و اعتماد عمومی منتهی می‌گردد.»

جورشری همچنین در ردّ مترادف‌بودن «جامعه‌ی مدنی» و «توسعه‌ی سیاسی» بیان کرد: «خیلی‌ها جامعه‌ی مدنی را مترادف با توسعه‌ی سیاسی می‌دانند اما این دو، یکی نیستند. جامعه‌ی مدنی الزاماً به توسعه‌ی سیاسی گره نمی‌خورد؛ نه‌اینکه جامعه‌ی مدنی بی‌ارتباط با توسعه‌ی سیاسی باشد، مثلاً اگر هزینه‌ی سیاسی را پایین بیاوریم جامعه‌ی مدنی هم تقویت خواهد شد اما اولویت‌اش این نیست. نتیجتاً می‌توان گفت در کشورهای درحال توسعه مانند ایران، توسعه‌ی سیاسی الزاماً به تنش سیاسی می‌انجامد؛ از این جهت که نهاد قدرت مقاومت می‌کند. چه اتفاقی رقم می‌خورد؟ تنش سیاسی! و بَدا به‌روزی که تنش سیاسی به خیابان هم کشیده شود.»

نعیمی معتقد است: «ما هیچ‌وقت از حرکت خیابانی نتیجه نگرفته‌ایم؛ فقط سرمایه‌ی انسانی‌مان را از دست داده‌ایم و کشور را به سمت بن‌بست برده‌ایم. بنابراین معتقدم ۱): کنشگران سیاسی-اجتماعی آنجایی که با حاکمیت مواجه‌اند، بر توسعه‌ی اقتصادی صحه بگذارند؛ حاکمیت هم این را تأیید می‌کند. اینجا فصل اشتراک است و نهاد قدرت مقاومت نمی‌کند. ۲): در بستر اجتماعی نیز جامعه‌ی مدنی را تقویت کنند. مانند تقویت NGOها، نهادهای فرهنگی، تئاتر، شعر، سینما. به‌نظر من توسعه‌ی مدنی در قالب بستر اجتماعی و توسعه‌ی اقتصادی در قالب حاکمیت و ابزارهای قدرت، توسعه‌ی سیاسی را در بلندمدت به بار می‌آورد. کمااینکه در "کره‌جنوبی" هم این اتفاق افتاده است. در کره، توسعه‌ی اقتصادی به توسعه‌ی سیاسی انجامیده است.»

به اعتقاد این جامعه‌شناس سیاسی: «نشاط اجتماعی به جامعه‌ی مدنی مربوط است؛ چرا که این نشاط به قطع و ریشه‌کنی فساد دیوانی مرتبط می‌باشد. به‌تعبیری، دالان‌های توسعه‌ی سیاسی به نشاط اجتماعی نمی‌انجامد چرا که با مقاومت نهاد قدرت مواجه است که یا به سرکوب منجر می‌شود و یا توأم با تنش است. تنش، فضا را امنیتی می‌کند. درواقع کشور را به سمت انسداد سیاسی می‌برد.»

وضعیت "شیشه‌ای" که دلالت بر فضایی ناامن‌کننده برای فساد دارد را در انتخابات این دوره‌ی شوراهای شهر به کرّات شنیدیم؛ مدیریت‌شهری‌ای که مدعی‌ست با روی کار آمدن اصلاحات می‌تواند به مطالبه‌ی مردمیِ فسادستیزی پاسخ دهد اما ابقای مدیران نه‌چندان خوشنام دوره‌های قبل در سمت‌های فصل جدید، منجر به شکل‌گیری زمزمه‌هایی شد که مأیوسانه می‌گویند: «در بر همان پاشنه می‌چرخد!»
نعیمی جورشری در این‌باره می‌گوید: «بایستی مدنظر داشته باشیم که اصلاح‌طلبی یک پروسه است نه یک پروژه و در این پروسه همه دخیل‌اند؛ همه‌ی گروه‌ها، حتی گروه‌هایی که در عناوین اصلاح‌طلب و اصولگرا نمی‌گنجند. توسعه‌ی اقتصادی با تعیین کارگزار درست را بایستی حمایت کنیم.»

وی با بیان اینکه: «تجربه‌ی تاریخی ما به‌طور خاص دهه‌ی ۶۰ یا از اواخر ۸۸ تا ۹۰ به منِ جامعه‌شناس می‌گوید که تنش برای این کشور سَم است» می‌افزاید: «انحصارطلبی، راه را بر توسعه می‌بندد. برمی‌گردم به ابتدای بحثم و تأکید می‌کنم اپورتونیست هم در اصلاح‌طلب‌ها و هم در اصولگرایان وجود دارد و ریشه‌های این ضعف را بایستی در سیستم روشنفکری‌مان هم دنبال کنیم. می‌خواهم با ذکر مثالی بحث را در این منظر هم پیش ببرم. می‌دانید که جامعه‌ی روشنفکری ما، بسیار بر اندیشه‌ی "دکتر شریعتی" چوب زده‌اند. من سؤالم این است که آیا جهانِ بدون ایدئولوژی جهان خوبی‌ست؟ جهانی که به‌راحتی انسان را افسرده می‌کند (شاهدمان خودکشی دختران اصفهانی که با لبخند به استقبال خودکشی رفتند). به این فکر می‌کنم که ایدئولوژی هر بدی‌ای که داشته باشد درعوض به انسان، هویت و معنا می‌دهد. واقعیت هم این است که در پی این معنا، آسیب‌های اجتماعی کمتری خواهیم داشت؛ مثلاً در تعرض جنسی به کودکان. مثالی بزنم که شاید تعجب‌آور هم باشد؛ در مرام‌نامه‌ی "سازمان چریک‌های فدایی خلق" نوشیدن مشروب ممنوع است. البته در ستایش ایدئولوژی صحبت نمی‌کنم، می‌خواهم بگویم با رد و انکار ایدئولوژی، چیزی به‌دست نیاورده‌ایم. این حجم گسترده‌ی ناامنی و نابه‌سامانی به پای کیست؟ آیا از گسترش روسپی‌گری غیرقابل‌انکار تا بحث دستفروشیِ نابه‌سامان، درنهایت به افسردگی اجتماعی نمی‌رسیم؟ ضمن‌اینکه در کنار همه‌ی اینها باید گفت ابزارهای تهدیدکننده و تحدیدکننده‌ی قدرت هم بر دامنه‌ی آسیب‌ها می‌افزایند. نهاد قدرت هم آنجایی که به ممنوعیت‌ها دامن می‌زند، نشاط اجتماعی را محدود می‌کند. بنابراین ما با کمپلکسی از عوامل طرفیم که نشاط اجتماعی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.»

این مدرس جامعه‌شناسی در بررسی علل ناپویایی جامعه و فقدان نشاط حاصل از تغییرات محسوس به "فاصله‌ی میان روشنفکران و کف جامعه" نیز اشاره می‌کند. وی معتقد است: «ما در نیم‌قرن اخیر تنها یک مکان یا موقعیت داشته‌ایم که توانست میان بدنه‌ی عامه و جامعه‌ی روشنفکری یا آکادمیسین‌گری پل بزند؛ "حسینیه‌ی ارشاد". در حسینیه‌ی ارشاد، بدنه‌ی اجتماعی از کف خیابان جمع می‌شد و پای صحبت کسی می‌نشست که مثلاً دکترای جامعه‌شناسی و تاریخ و فلسفه و... بود. این نهاد توانسته بود نقش کلیدی در توسعه‌ی فکری کشور داشته باشد.»

نعیمی جورشری، گپ میان روشنفکران را نیز بی‌تأثیر در وضع موجود نمی‌داند. وی می‌گوید: «بایستی به این نکته اشاره کرد که در میان جامعه‌ی روشنفکری، رد استهزاء بر استدلال بلندی کرده است؛ تمسخر بر تعقل بلندقدی می‌کند. می‌دانید که نظریه‌ی دکتر طباطبایی حول "امتناع تفکر در ایران" است. من فکر می‌کنم باید از "امتناع گفتگو" در ایران صحبت کرد. این مسأله است؛ وقتی روشنفکر ما نمی‌تواند حتی با یک روشنفکر دیگر گفت‌وگو کند، چگونه می‌شود ارتباط روشنفکر با بدنه‌ی اجتماعی محقق شود؟ وقتی اهل فکرِ ما یکدیگر را به‌رسمیت نمی‌شناسند چگونه می‌توانند بدنه‌ی اجتماعی را برای گفت‌وگو به‌رسمیت بشناسند؟»

وی نکته‌ی دیگر در این گسست را در «فضای دانشگاهی» می‌جوید و می‌گوید: «انتقال دانش بایستی به مخاطب، شفاف و تفهیم‌شونده باشد. ما با حجم عظیمی از کلی‌گویی‌ها مواجهیم؛ بنابراین در نوعی بی‌خوراکی و قطع ارسال بسته‌های فکری به بدنه‌ی جامعه روبه‌روییم که رد آن را می‌توان تا بی‌نشاطی جامعه دنبال کرد، اما باید با فهم یک نکته به این بحث خاتمه داد و آن‌اینکه: منابع مادی در کشور ما میان نخبگان خوب توزیع نشده است. بخشی از این مسائل را باید ضمن روانشناسی اجتماعی رصد کرد. آیا اخراج یک استاد از دانشگاه به عصبیت دامن نمی‌زند؟»

جورشری «عدم توزیع عادلانه‌ی ثروت و قدرت در جامعه» را موجب انزوای طبقات مختلف اجتماعی دانسته و خاطرنشان می کند: «همانطور که جامعه‌شناس مورد علاقه‌ی من، رالف گوستاو دارندورف می‌گوید: "کشمکش‌های منظم اجتماعی، نتیجه‌ی عدم توزیع عادلانه‌ی قدرت است." از طرف دیگر، ما پشت سرمایه‌های اجتماعی‌مان نیستیم. ما افراد را تنها می‌گذاریم. مورد خانم صدیقه وسمقی باعث نشد کسی از ما معترض شود. ما از اهل قلم چقدر حمایت می‌کنیم؟ چقدر به نشر آرای آنها می‌پردازیم؟ ما بیشتر گعده‌گراییم؛ گعده‌ی طرفداران طباطبایی، گعده‌ی طرفداران سروش، گعده‌ی طرفداران شریعتی و... "لوترکینگ" می‌گفت: در پایان، ما حرف‌های دشمنان‌مان را فراموش می‌کنیم ولی سکوت دوستان‌مان را هرگز!»

پانوشت
طرح از: آنجل بولیگان کوربو / هنرمند کوبایی

آرزو رضایی مجاز
.چاپ مطلب
فساد دیوانی روانشناسی اجتماعی اندوه امتناع گفتگو
تعداد دفعات مشاهده شده : 480
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید