کد مطلب : 59939 / تاریخ ثبت : 1397/02/01 09:23

مديريت بحران قرباني برنامه‌ريزي‌هاي کوتاه‌مدت

اصولاً نگاه برنامه‌ريزي در ايران همواره مبتني بر نگاه‌هاي کوتاه و درنهايت ميان‌مدت بوده است. اين در حالي است که مواجهه با هر بحراني به‌ويژه زلزله نيازمند برنامه‌ريزي با افق بلندمدت است

شايد پاسخ به اين سؤال که چرا مديريت بحران در ايران دچار بحران است، همان پاسخي باشد که به چرايي شيوه شهرسازي کشور از 6 دهه گذشته تاکنون بايد داد.

نوع نگاه شهرسازي در کشور، تلفات انساني زلزله را افزايش مي‌دهد
 
اصولاً نگاه برنامه‌ريزي در ايران همواره مبتني بر نگاه‌هاي کوتاه و درنهايت ميان‌مدت بوده است. اين در حالي است که مواجهه با هر بحراني به‌ويژه زلزله نيازمند برنامه‌ريزي با افق بلندمدت است. شاهد اين سخن نقل‌قولي است که «مهدي زارع»، استاد پژوهشگاه بين‌المللي زلزله‌شناسي و مهندسي زلزله از مهدي بازرگان عنوان مي‌کند و مي‌گويد: «ايراني‌ها سود را زود مي‌خواهند». در گفت‌وگوي مهدي زارع با «شهرداران» بررسي مي‌کنيم که نحوه ايجاد اين سود سريع و نبود نگاه بلندمدت در برنامه‌ريزي چه اتفاقاتي را در شهرسازي شهرهاي کشور رقم‌زده و اين اتفاقات تا چه حد درصد تلفات انساني را پس از زلزله در شهرهاي کشور افزايش مي‌دهد. در ادامه مشروح اين گفت‌وگو را مي‌خوانيد:
 
 
به‌عنوان سؤال اول و پيش از ورود به مباحث تخصصي لطفاً بگوييد آيا گفت‌وگوي عمومي که در ماه‌هاي اخير در ارتباط با زلزله ايجادشده است، توانسته در ايجاد نگاه علمي و منطقي نسبت به اين موضوع مؤثر باشد؟
 
بدون شک پاسخ به اين سؤال خير است. اما شخصاً نسبت به اين‌که موضوع زلزله به سطحي واقع بينانه در جامعه دست يابد، نااميد نيستم. دليل آن نيز پيشرفت‌هايي است که در دهه‌هاي اخير در کشور رخ‌داده است. کافي است آنچه چند دهه پيش در روزنامه‌ها در ارتباط با زلزله نوشته مي‌شد را با آنچه امروز در عرصه عمومي مطرح مي‌شود، مقايسه کنيد. مي‌بينيد از جامعه‌اي که کاملاً با مسائل به شيوه غيرعلمي و غيرواقع بينانه برخورد مي‌کرد، آرام‌آرام در حال حرکت به سمتي هستيم که حداقل در ارتباط با زلزله که جان مردم را تهديد مي‌کند به شيوه‌اي گفتار واقع بينانه تر رسيده‌ايم.
 
 
آيا از دهه‌هاي گذشته تاکنون هم‌زمان با آغاز افزايش جمعيت و نيز ورود علم مهندسي زلزله به کشور، توانسته‌ايم به آمادگي نسبي در برابر زلزله در کشور دست‌يابيم؟
 
در ابتدا بايد به برخي از تغييرات و آمارها در کشور اشاره‌کنم. در سال 1335 براي اولين مرتبه تهران در سرشماري، جمعيت بيش يک‌ميليون نفر را نشان داد. تا پيش از آن شهري با يک‌ميليون جمعيت در کشور نداشتيم. اما نکته جالب اينکه سابقه مهندسي زلزله در کشور ما نيز هم‌زمان با آغاز افزايش جمعيت و توسعه کشوراست.
 
افزايش 4 برابري جمعيت کشور و معکوس شدن نسبت جمعيت شهري و روستايي به ترتيب از 30 به 70 از 6 دهه گذشته تاکنون به اين معني است که امروز قسمت عمده جمعيت کشور در شهرها زندگي مي‌کنند. در اين ميان تمرکز جمعيت بيشتر در مراکز استان‌ها و البته تهران و استان البرز به‌عنوان مقصد اصلي مهاجرت‌هاي داخلي است.
 
حال با توجه به تمرکز جمعيت در شهرهايي که بر پهنه‌هاي پرخطر مستقر هستند، پاسخ به سؤال شما خير است. درواقع ما نمي‌دانيم در صورت وقوع يک زلزله با عمق و شدت بالا، چگونه مي‌توان شهرهاي کشور را سامان داد. در اين ميان وضعيت تهران از همه شهرها نگران‌کننده‌تر است. تهران در شب بيش از 8 ميليون جمعيت دارد. در روز نيز بيش از 3 ميليون نفر به اين جمعيت افزوده مي‌شود. اين در حالي است که جمعيتي معادل 7 ميليون 700 هزار نفر نيز در شعاع 100 کيلومتري تهران زندگي مي‌کنند.
 
اين نگراني حتي در مورد ساخت‌وسازهاي جديد نيز وجود دارد؟
 
بله. درواقع آسيب‌پذيري شهرهاي ما به‌گونه‌اي است که حتي در ارتباط با ساخت‌وسازهاي جديد نيز نگرانيم. در زلزله «ازگله سرپل ذهاب» تمام جمعيت مستقر بر پهنه مرکزي 120 تا 130 هزار نفر بود. ضمن اين‌که جمعيت پراکنده و کانون زلزله نيز از سرپل ذهاب دور بود.
 
همچنين اين شهر به علت حضور در جنگ داراي شهرسازي جديد است، زيرا تمام ساختمان‌هاي آن در سال‌هاي جنگ از بين رفته و به‌مرور از نو ساخته شده‌اند. به همين دلايل انتظار داشتيم در اين زلزله هيچ تلفاتي نداشته باشيم اما 660 کشته بر جاي ماند و 75 درصد از اين تعداد در ساختمان‌هاي جديد که عمر کمي داشتند، مستقر بودند. حتي بيمارستان‌هاي موجود در اين منطقه نيز تازه‌ساخت بود. بيمارستان سرپل ذهاب به‌تازگي بازسازي‌شده بود و بيمارستان اسلام‌آباد غرب نيز حدوداً دو سال پيش‌ساخته شد. اما هر دو اين مراکز دچار آسيب‌هاي جدي شدند. از سوي ديگر اگر به تجربه زلزله «ورزقان» در سال 91 نيز نگاه کنيد، مي‌بينيد «مسکن مهر» در اين منطقه نيز آسيب ديد. حتي تأسيسات زيرساختي و ساختمان‌هاي دولتي همانند فرمانداري باوجودآنکه تازه‌ساخت بودند همگي دچار آسيب شد. اين در حالي است که کانون زلزله ورزقان يک منطقه روستايي بود. در نظر بگيريد اگر کانون اين زلزله در اهر يا تبريز بود با تلفات چند هزارنفري مواجه مي‌شديم.
 
منظور شما اين است که اگر کانون زلزله يک منطقه شهري باشد، تعداد تلفات چشمگير است؟
 
بله. به تجربه زلزله بم اشاره مي‌کنم. اين زلزله، يکي از دو تجربه زلزله شهري ما است که کانون آن نيز در شهر قرار داشت.
 
اين زلزله يک‌سوم از جمعيت 106 هزارنفري بم را از بين برد. اين در حالي است که تخمين زده مي‌شود عددي برابر با 3 يا 4 هزار نفر نيز مهاجر غيرقانوني و افغان هنگام وقوع زلزله در اين شهر حضور داشتند. درنهايت 26 هزار و 271 شناسنامه در زلزله بم باطل شد.
 
البته ما زلزله شهري ديگري نيز داشتيم که در آن تأسيسات، زيرساخت‌ها و ابنيه‌اي همانند پل، نيروگاه و سيلو نيز آسيب ديد. اين زلزله مربوط به سال 69 در «منجيل» است. اما در آن زلزله همانند بم جمعيت در يک نقطه متمرکز نبود. درمجموع تجربه نشان مي‌دهد درصورتي‌که تمرکز جمعيت در کانون زلزله زياد باشد متأسفانه تلفات انساني بالا است.
 
در حال حاضر وضعيت کشور ازنظر نقاط استقرار جمعيت و پهنه‌هاي لرزه‌خيز به چه صورت است؟
 
متأسفانه توسعه در ايران در نقاطي بوده که بر پهنه‌هاي زلزله‌خيز مستقر است. اين موضوع نيز فقير، غني و بالانشين يا پايين‌نشين ندارد. از ساختمان‌هاي جردن در شمال تهران بر پهنه‌هاي لرزه‌خيز ساخته‌شده تا جنوب تهران که ساختمان 7 طبقه بر خاک نرم ايجادشده است. درمجموع بدون توجه به بحث زلزله، توسعه ساختمان‌ها در شهر صورت پذيرفته و جمعيت متمرکزشده است.
 
 
«شهرداري‌ها» هنوز به سمت شهرسازي ايمن نرفته‌اند
 
آيا مي‌توان با نگاهي به شهرسازي در ايران گفت آنچه بر اساس آيين‌نامه زلزله، شهرداري‌ها ملزم به رعايت آن هستند، رعايت نشده است؟
 
اين حکم کلي است اما شهرداري‌ها عملاً ملزم به رعايت هيچ نکته يا قانون در ارتباط با ايمني در برابر زلزله نيستند، جز اين‌که ساختماني که ساخته مي‌شود توسط مهندسين ناظر تائيد شود. درنتيجه پاسخ شهرداري به شما اين است؛ با فرض اين‌که مهندس ناظر اخلاقيات را در ارتباط با اصول ايمني در برابر زلزله مدنظر داشته، شما مي‌توانيد به ايمني اين ساختمان اطمينان داشته باشيد. البته اگر تا همين حد نيز توسط مهندسين ناظر و شهرداري‌ها رعايت شود از ديد متخصصين زلزله بازهم خوب است.
 
لذا پاسخ به اين سؤال درنهايت اين است شهرداري‌هاي ما هنوز به اين سمت که حداقل‌هاي شهرسازي ايمن و پايدار چيست حرکت نکرده‌اند. اين موضوع چه براي شهرهاي کوچک و چه براي شهرهاي بزرگ صادق است.
 
 
آيا نگراني که در مورد ساختمان‌هاي شخصي در شهرها وجود دارد، در مورد ابنيه و زيرساخت‌هاي شهري همانند پل‌ها و تونل‌ها و نيز در مورد ساختمان‌هاي تجاري واداري نيز صادق است؟
 
نمي‌توان حکم کلي داد اما بر اساس گزارش‌هايي که همکاران بنده تهيه‌کرده‌اند بخش عمده‌اي از پل‌ها در تهران در برابر زلزله تاب‌آوري ندارند. شايد اگر پلاسکو اتفاق نمي‌افتاد در ارتباط با تعداد ساختمان‌هاي ناايمن که نقاط متمرکز تردد جمعيت نيز هستند حساسيتي به وجود نمي‌آمد.
 
از ديد شما دليل اين‌که شهرداري‌ها از ساخت‌وسازهاي شخصي بر گسل‌ها جلوگيري نمي‌کنند، چيست؟
 
مسئله فقط شهرداري‌ها نيستند. در قوانين موضوعي وجود دارد به نام «مالکيت شخصي». بر اساس اين قاعده اگر شخصي بر گسل لرزه‌خيز يک زمين داشته باشد و بخواهد در آن ساخت‌وساز انجام دهد هيچ‌کس نمي‌تواند او را منصرف کند. حال ممکن است قواعد يا محدوديت‌هاي وجود داشته باشد، اما تمام اين موارد با استفاده از پرداخت جريمه يا خريد تراکم قابل‌حل است.
 
 
ساخت بلد مرتبه ايمن هزينه‌بر است
 
با توجه به نياز شهرها و شهرداري‌ها به بلندمرتبه‌سازي آيا اين امکان وجود دارد سيستمي را پياده کرد که در برابر زلزله مقاوم باشد؟
 
در ابتدا بايد بر يک نکته تأکيد کنم؛ متأسفانه در سيستم اداره شهرهاي ما ديدگاهي وجود دارد مبني بر اينکه شهرداري موفق شهرداري است که بتواند حجم تراکم بيشتري بفروشد و پول بيشتري از اين طريق براي شهر فراهم کند. درواقع به تنها نکته‌اي که انديشيده مي‌شود تأمين بودجه است.
 
اگر به تجربه مکزيک، شيلي، ترکيه و کشورهاي توسعه‌يافته که به ساماندهي نسبي در مورد زلزله و مواجه اصولي با آن دست‌يافته‌اند، نگاه کنيم؛ مي‌بينيم زلزله را به‌عنوان ي پديده‌اي که بر مبناي قضا و قدر باشد يا ممکن است رخ دهد در نظر نگرفته‌اند. ريسک آن را مسلم دانسته و هيچ‌چيز را مهم‌تر از مواجهه درست با اين پديده طبيعي ندانسته‌اند. درنتيجه شيوه مواجهه خود را بر پايه علم قرار داده‌اند. اما ما در توسعه شهرهايمان مبنا را بر فرآيندي قرار داده‌ايم که عقلاني نيست.
 
 
تجربه کشورهاي نامبرده نشان مي‌دهد که به سراغ روش‌هايي همانند اداره شهر بر اساس فروش تراکم نرفته‌اند. لذا پاسخ شما اين است که آيا مي‌توان ساختمان‌هايي را ساخت که در برابر زلزله ايمن باشند؟
 
 بنده مي‌گويم بله ممکن است. اما تفکري که به سراغ بلندمرتبه‌سازي براي اداره شهر مي‌رود «تفکر سود محور» است. اين در حالي است که ساخت ساختمان ايمن در برابر زلزله هزينه‌بر است. درنتيجه کشورهايي که از آن‌ها نام‌برده شد به دليل اين‌که ايمني شهر نيز براي آن‌ها اهميت دارد اصولاً به سراغ چنين روش‌هاي هزينه بري براي اداره شهرهايشان نمي‌روند. لذا در برابر پرسش شما بنده اين پرسش را مطرح مي‌کنم. آيا اصولاً لازم است که ما در شهرمان ساختمان‌هاي بلندمرتبه داشته باشيم؟
 
تصور کنيد هنوز جمعيت 20 ميليوني ايران به 80 ميليون تبديل نشده بود و تازه ابتداي راه توسعه بوديم. اگر به اين پرسش‌هاي بنيادين در آن زمان پاسخ داده مي‌شد، امروز با پاسخ‌هاي خلق‌الساعه همانند اداره شهر بر اساس فرمول فروش تراکم مواجه نبوديم.
 
فرونشست تهران و تغيير رفتار گسل‌ها
 
کدام‌يک از اقدامات در حوزه شهري در طول سال‌هاي گذشته منجر به فرونشست زمين شده است؟
 
تهران به لحاظ اکولوژيک توان تأمين آب براي حداکثر 2 ميليون نفر را دارد. در صورت استفاده از سد، اين عدد به 4 ميليون افزايش مي‌يابد.
 
درنتيجه براي تأمين آب جمعيت تهران از پمپاژ آب استفاده مي‌کنيم. حال در شرايطي که تهران براي تأمين آب شرب با مشکل مواجه است، کافي است نگاهي به سيستم تأمين آب براي توسعه فضاي سبز شهرها نگاهي بيندازيم.
 
طبيعتاً تعداد حلقه‌هاي چاهي که به اين دليل حفرشده- و اخيراً شهردار تهران نيز آماري در اين مورد براي پايتخت اشاره کرد - و نيز پمپاژهايي که صورت مي‌گيرد، منجر به تأثير بر سطح آب سفره‌هاي زيرزميني و فرونشست زمين مي‌شود.
 
جداي از سيستم آبياري فضاي سبز و پمپاژ آب و حلقه‌هاي چاهي که به اين دليل توسط شهرداري‌ها حفر مي‌شود مي‌توان به ساخت تونل‌ها، پل‌ها و خيابان‌ها اشاره کرد. گودبرداري‌هاي که شهرداري‌ها مجوز آن را مي‌دهند نيز منجر به ناپايداري‌هاي موضعي و ايجاد فرو چاله‌ها مي‌شود. لذا بعد از چند دهه سطح شهر کاملاً تغيير مي‌کند اين در حالي است که در تمام اين مدت در ساير بخش‌ها به‌ويژه کشاورزي نيز پمپاژ آب از چاه‌هاي زيرزميني ادامه داشته است.
 
اين موضوع تا چه حد بر رفتار گسل‌هاي زيرزمين پايتخت اثرگذار بوده است؟
 
تهران ازنظر زلزله يکي از پر ريسک ترين شهرهاي کشور و در ارتباط با فرونشست زمين نيز يکي از شهرهاي در معرض خطر در کشور است به‌طوري‌که محدوده شهر کرج و شهريار سالانه 36 سانت نشست دارد. در 33 سال گذشته 12 متر «هِد آب» در زيرِزمين کاهش‌يافته است. به نظر مي‌رسد سطح زمين نيز در همين حدود به سمت پايين حرکت کرده است.
 
اينکه تغييرات با موضوع فرونشست و تغيير سطح آب سفره‌هاي زيرزميني چه تغييري بر گسل‌ها دارند در ايران بررسي نشده اما بر اساس بررسي‌هايي که در امريکا صورت گرفته است در نقاطي که اين موضوع رخ‌داده و نيز گسلش سطحي وجود داشته استرس و تنش بر گسل‌ها افزايش‌يافته است.
 
لذا در زيرِزمين تهران و در نزديکي نقاط فرونشست زمين، قطعاً گسل‌هايي وجود دارد که براثر نشست زمين و تغيير سطح آب بر آن‌ها تنش وارد شد. در بازه زماني 30 ساله، قطعاً فرونشست‌ها بر رفتار گسل‌ها و تنش بر آن‌ها مؤثر بوده است. ضمن اين‌که زلزله اخير تهران نيز تنش‌هايي را به گسل اشتهارد وارد کرده است.
 
آيا مجموع اين اتفاقات منجر به بروز قطعي زلزله‌اي بزرگ در تهران مي‌شود؟
 
رسيدن به پاسخ اين سؤال منوط به رصد گسل‌ها است. اين رصد نيز باکار گذاشتن دستگاه امکان‌پذير است. در اين صورت مي‌توان با استفاده از «ميکرو ژئودزي» ميزان جابجايي گسل‌ها را مشخص کرد و هر 6 ماه يک‌مرتبه گزارش تغييرات تنش را در نقاطي که از محدوده فرونشست‌ها عبور مي‌کنند، گزارش کرد.
 
 
تهران و بسياري از شهرهاي بزرگ کشور فاقد کانال تأسيسات شهري هستند. آيا اين امر در صورت بروز زلزله مي‌تواند برافزايش تلفات مؤثر باشد؟
 
با توجه به اين‌که کاربرد کانال تجهيزات شهري برقراري ارتباطات است نبود کانال تاسيسات شهري در صورت بروز حادثه‌اي همانند زلزله باعث افزايش تلفات مي‌شود. طبيعتاً اين موضوع تاب‌آوري را کاهش مي‌دهد.
 
 
 با توجه به اين‌که آمارها تلفات انساني پايتخت را در صورت بروز زلزله از ساير نقاط کشور بسيار بيشتر مي‌دانند، تصوير موجود در مورد آمادگي پايتخت در برابر زلزله چگونه تصويري است؟
 
اگر بخواهيم به تصويري از آمادگي تهران در برابر زلزله دست‌يابيم، کافي است به ماجراي نشت گاز در شهران که چند ماه پيش از پلاسکو رخ داد، مراجعه کنيم. دستگاه‌هاي مختلفي در اين موضوع دخيل بودند اما چند ساعت طول کشيد تا يک شير اصلي گاز بسته شود. در اين حادثه مشخص شد که ميزان آمادگي ما در يک حادثه شهري بسيار اندک است.
 
تهديد مسلم زلزله بر سر بافت فرسوده، حاشيه‌نشين‌ها و مسکن مهر
 
اگر بخواهيد جمع‌بندي در مورد نقاط در معرض ريسک مسلم ازنظر زلزله اشاره‌کنيد، به چه مناطقي از شهرها مي‌توان اشاره کرد؟
 
بر اساس آمار رسمي 155 هزار هکتار بافت فرسوده در کشور وجود دارد. علاوه براين حدود 110 هزار هکتار نيز بافت حاشيه‌نشين در پيرامون شهرها مستقر هستند که حدود 12 ميليون جمعيت در اين بافت زندگي مي‌کنند. همچنين يک‌ميليون و 100 هزار واحد «مسکن مهر» نيز يا تحويل‌شده يا در حال تحويل است. با توجه به اين‌که اين ساختمان‌ها در زلزله ورزقان، مورموري و ازگله سرپل ذهاب امتحان خوبي پس ندادند، مي‌توان آن‌ها را «بافت فرسوده جديد» تلقي کرد. اين در حالي است که در بيشتر شهرهاي کشور ما ساختمان‌هايي داريم که مي‌توان آن‌ها را نيز بافت فرسوده جديد تلقي کرد. بيشتر ساختمان‌هايي که با سيستم بسازوبفروشي ساخته‌شده‌اند، چنين شرايطي دارند.
 
اگر تناسبي بين جمعيت مستقر در نقاطي که اکنون ذکر کردم برقرار کنيم مي‌توان گفت حدود 32 ميليون ايراني يعني 45 درصد جمعيت کشور در مناطقي سکونت دارند که در معرض ريسک بسيار بالا است.
 
متأسفانه اين 45 درصد از جمعيت در کشور پراکنده هستند و نمي‌توان با تمرکز انرژي، بودجه و مديريت مخاطرات آن را برطرف کرد. ضمن اينکه مشکلات در بافت‌هايي که ذکر شد کاملاً متنوع است. شهرهايي داريم که بافت آن به‌طور کل قديمي است و شهرهاي نيز داريم که بافت جديد و بافت قديمي آن در هم ادغام است. ضمن اين‌که تعريف مشخصي در ارتباط با بافت فرسوده و بافت تاريخي وجود ندارد.
 
درياهاي ايران تجربه سونامي رادارند
 
با توجه به اين‌که ايران داراي 5 نوار ساحلي است آيا احتمال بروز سونامي علاوه بر زلزله براي اين نقاط متصور است؟
 
در درياي مازندران مطالعاتي در اين خصوص انجام داده‌ايم. بر اساس آن مي‌توان گفت در صورت بروز زلزله در اين دريا، سونامي با ارتفاع حداکثر 2 تا 4 متر به‌ويژه در ساحل جنوب غرب و جنوب شرق درياي مازندران رخ مي‌دهد. ضمن اين‌که در درياي مازندران در ژوئن 1886 در بندر ترکمن باشي که در آن سال‌ها زيرمجموعه امپراتوري روسيه بود زلزله‌اي به بزرگي است 7 ريشتر رخ داد و تأسيسات ساحلي بندر ترکمن باشي را از بين برد.
 
در خليج‌فارس نيز مي‌توان انتظار سونامي داشت و با توجه به اين‌که اين دريا با درياهاي آزاد مرتبط است و در صورت بروز سونامي در درياهاي آزاد نيز احتمال حمله سونامي به خليج‌فارس وجود دارد. تجربه بروز زلزله در خليج‌فارس درگذشته نيز وجود داشته است.
 
در سواحل جنوبي اين دريا در محدوده بندر طاهري در سال 978 ميلادي زلزله‌اي رخ داد که منجر به زيرآب رفتن سيراف شد.
 
در درياي عمان نيز در ساحل مکران از قبل پتانسيل سونامي وجود داشته است. آذر 1324 زلزله‌اي در منطقه مرزي ايران و پاکستان رخ داد که منجر به آسيب زيادي به ساحل شد. اما به دليل اين‌که اين منطقه تقريباً خالي از سکنه بود، تلفات انساني محدود بود.
 
در بدترين حالت زلزله‌اي به بزرگي 9 ريشتر در اين منطقه قابل رخ دادن است. اما اين منوط به ايجاد يک گسلش است که از جاسک تا کراچي را دچار گسيختگي کند.
 
سواحل مکران عملاً دو گسل يکي در سمت ايران و يکي در سمت پاکستان دارد که هرکدام 400 متر طول دارد. هرکدام از اين گسل‌ها مي‌توانند زلزله‌اي بزرگي 8 تا 4/8 در زون فرورانش ايجاد کنند. هرچند که با زلزله 7 ريشتر نيز ممکن است سونامي رخ دهد.
 
در هر صورت بروز سونامي نيازمند تغيير مکان قائم است که يا به دليل گسلش يا به دليل لغزش رخ مي‌دهد.
 
آيا برآوردي از تلفات انساني سونامي احتمالي نوارهاي ساحلي کشور به ويژه خليج‌فارس صورت گرفته است؟
 
اينکه در صورت بروز سونامي چه تعداد جمعيت در معرض خطر قرار دارند قطعاً بررسي‌شده اما بنده اين بررسي را نديده‌ام. خوشبختانه جمعيت چنداني در ساحل درياي عمان حضور ندارند.
 
اما ايران در ساحل خليج‌فارس 3 ميليون نفر جمعيت دارد. قطعاً تمام اين افراد در معرض بروز سونامي نيستند اما اگر 10 درصد اين جمعيت نيز در معرض بروز سونامي باشند به لحاظ تلفات انساني عدد قابل‌توجهي است.
 
 
سود را زود مي‌خواهيم
 
با اين تفاسير، آيا مي‌توانيد تصويري از دو واژه «ايمني» و «شهر» در ارتباط با نقاط مختلف کشور ارائه دهيد؟
 
آنچه تحت عنوان ايمني و شهر از 60 سال گذشته تاکنون در کشور وجود داشته بر اساس اين فرآيند بوده که مردم و مسئولان مي‌خواستند هرچه سريع‌تر زيرساخت‌هاي موردنيازشان را بسازند و مستقر شوند.
 
مرحوم مهدي بازرگان عبارتي را عنوان مي‌کرد مبني بر اينکه «ما ايراني‌ها سود را زود مي‌خواهيم». با نگاهي به تعداد جمعيت تحصيل‌کرده، افزايش جمعيت شهري و نيز ساير پيشرفت‌هاي دهه‌هاي گذشته مي‌بينيم «سود»، حاصل‌شده است و اين‌ها را به‌عنوان شاخص‌هايي در نظر مي‌گيريم که بر اساس آن ايران را جامعه‌اي روبه‌جلو نشان مي‌دهد اما زماني که به سيستم شهرسازي و ايمني شهرها نگاه مي‌کنيم، متأسفانه مي‌بينيم نتايج رضايت‌بخش نيست.
 
در ايران يک درصد زلزله‌هاي دنيا و 5 درصد تلفات دنيا راداريم. اين در حالي است که تا اين لحظه در هيچ‌يک از شهرهاي بزرگ کشور زلزله رخ نداده. کانون هر زلزله که تاکنون در کشور رخ‌داده است يا در بيابان بوده يا در روستا و شهري کوچک را تحت تأثير قرار داده است.
 
 
حرکت ساخت‌وسازها در کشورهاي توسعه‌يافته بر اساس نقشه ريسک
 
 
ساير کشورهاي دنيا در ارتباط با ساخت‌وسازهاي شهري، قوانين ايمني در برابر زلزله و مواردي ازاين‌دست چگونه عمل مي‌کنند؟
 
در کشورهاي همانند آمريکا، فرانسه و ژاپن و بيشتر کشورهاي توسعه‌يافته «نقشه ريسک» وجود دارد. به‌عنوان نمونه تمام شهرهاي فرانسه داراي نقشه ريسک هستند. علاوه بر اين تعاريف مختلفي براي بيمه وجود دارد.
 
بنابراين اين نقشه‌هاي ريسک هستند که اجازه انتخاب کاربري و ساخت‌وساز را مي‌دهد و شخصي که به‌عنوان شهردار انتخاب مي‌شود بر اساس اين نقشه عمل مي‌کند. لذا جان آدم‌ها در دست شخص نيست بلکه در دست قانون، فرايند و سيستم است.
 
 
نحوه اعمال اين قانون براي مردم به چه صورت است؟
 
بر اساس استانداردهاي علمي که تعيين‌شده است شما به‌عنوان يک شهروند ملزم هستيد قواعد ساخت‌وساز مبتني بر نقشه ريسک را رعايت کنيد. رعايت يا عدم رعايت اين قواعد، توسط شهرداري بررسي مي‌شود و براي اجراي آن قوانين سخت‌گيرانه‌اي در نظر گرفته‌شده است. به همين دليل است که ميزان تلفات و آسيب‌ها به ميزان بسيار زيادي کاهش‌يافته است.
 
 
ذهنيت ما براي حل بحران، ذهنيت 100 درصدي است
 
با شرايطي که تشريح کرديد، تکليف شهرها ازنظر ايمني در برابر زلزله در کشور لرزه‌خيزي همانند ايران چيست؟
 
برخي شرايط موجود در کشور را در مرحله‌اي مي‌بينند که بايد ديگر آن را به حال خود رها کرد. اما بنده تأکيد مي‌کنم بايد مقابل ايجاد ريسک‌هاي جديد ايستاد، زيرا وضعيت مي‌تواند همواره بدتر از چيزي باشد که در حال حاضر وجود دارد.
 
نکته دوم نگاه به تجربه ساير کشورهاي دنيا همانند مکزيک است که بعد از زلزله‌هاي کشنده توانست با مقاوم‌سازي و رعايت اصول ايمني تلفات خود را کاهش دهند. اين يعني مي‌توان در بازه زماني مشخص، جامعه را دچار تغيير کرد.
 
کافي است از خود بپرسيم مکزيک چگونه زلزله 3/7 ريشتر را در نزديکي شهر تجربه مي‌کند و هيچ تلفاتي ندارد و ايران در منطقه‌اي روستايي زلزله‌اي با همين شدت را تجربه مي‌کند و ساختمان‌هاي شهري آن فرومي‌ريزند؟
 
پاسخ اين است؛ کشورهايي همانند مکزيک از فنّاوري استفاده کردند، طبقه تحصيل‌کرده را به کار گرفتند، حاکميت محلي را تقويت کردند تا توسعه را به تمام نقاط کشورشان گسترش دهند.
 
درنتيجه در سال 1985 در زلزله‌اي در مکزيکوسيتي 30 هزار نفر کشته شدند. اما از سال 2017 تاکنون مکزيک 4 زلزله حدود 7 ريشتر و نيز بالاي 7 ريشتر داشته و درمجموع 400 نفر کشته شدند.
 
ايران نيز امکانات و زيرساخت‌هاي لازم را همانند کشور مکزيک در دست دارد و مي‌تواند و به تغييرات موردنياز دست بزند. مهم‌ترين زيرساخت هر کشور نيروي انساني است که خوشبختانه ايران از اين مهم برخوردار است. فقط بايد فضايي را فراهم کرد تا اين نيروي انساني وارد فضاي گفتماني موضوعات مربوط به شهر و ايمني شود.
 
اما نکته نهايي که بايد بر آن تأکيد کنم اين است که بعد از استفاده از فنّاوري، مقاوم‌سازي، اصلاح آيين‌نامه‌ها و افزايش تاب‌آوري و نيز انتقال ريسک با استفاده از صنعت بيمه بايد بخشي از ريسک را پذيرفت. به اين معني که باوجود در نظر گرفتن تمامي امکانات و فنّاوري، در کشوري که بر پهنه‌هاي لرزه‌خيز مستقر است بايد انتظار تلفات مالي و جاني را در سطح اندک داشت. اين‌که تا امروز نتوانسته‌ايم به راه‌حلي متناسب با اين موضوع برسيم به اين دليل است که براي مقابله با آن ذهنيتي صد درصد داريم.
 
 
از لزوم «ورود متخصصان و نيروي انساني زبده به گفتمان ملي در ارتباط با زلزله» صحبت کرديد. منظور شما از اين عبارت چيست؟
 
اين گفتمان بايد به‌صورت چند رشته‌اي شکل بگيرد و مهم‌ترين عنصر آن حضور تحصيل‌کرده‌هاي رشته علوم سياسي است. زيرا نگاه استراتژيک و راهبردي را آن‌ها به اين گفتمان مي‌دهند. درصورتي‌که چنين نگاهي وجود نداشته باشد بايد براي پيشبرد امور به ايجاد سيستم اصطلاحاً رضاخاني دست زد که توسعه را بازور ايجاد مي‌کرد. به نظر مي‌رسد پيچيدگي‌هاي دنياي امروز به چنين سيستمي پاسخ نمي‌دهد.
 
در کشوري درحال‌توسعه همانند کشور ما بايد حکمراني به مفهوم علمي اجرا شود. لذا بايد از نيروها، توان و تجربيات ملي و حتي بين‌المللي سود برد. اما پيش از تمامي اين موارد بايد پذيرفت تجربه به معني تکرار اقدامات غلط نيست.
 
 
اين گفتمان چگونه شکل مي‌گيرد؟
 
افزايش ايمني کشور و مهم‌تر از همه شهرهاي کشور به‌عنوان کانون‌هاي تمرکز جمعيت در برابر زلزله منوط به ايجاد يک گفتمان ملي چند رشته‌اي در ارتباط با اين موضوع است. لذا بايد در ابتدا موضوع را به‌خوبي شناخت. در وهله دوم به‌خوبي طرح مسئله انجام داد و درنهايت افرادي که مسئله را به‌خوبي مي‌شناسند براي حل اين معضل وارد کارکرد. درواقع گفتمان ملي که از آن نام بردم بدين‌صورت شکل مي‌گيرد.
 
 
 چرا اين گفتمان با تمام ضرورتي که دارد تاکنون شکل نگرفته است؟
 
اگر به سراغ هر يک از بخش‌هاي دچار مشکل در کشور برويد دليل را در سه محور خلاصه مي‌کنند. نبود بودجه، نبود هماهنگي و نبود قانون. اما آنچه در اين ميان ما به آن نيازمنديم، پاسخگويي است.
 
لذا بايد در ابتدا به بازتعريف برخي مفاهيم بپردازيم و برخي از تعاريف را متناسب بافرهنگ ريسک براي سازمان‌هاي ذي‌ربط تعريف کنيم. در اين مرحله است که مي‌توان از شهرداري‌ها و ساير سازمان‌هاي مسئول در برابر زلزله در مورد انجام‌وظيفه‌شان متناسب با استانداردها، پاسخ‌گويي را طلب کرد. اما پيش از آن بايد اشتباهات را پذيرفت تا ديگران آن را تکرار نکنيم.
 
 
 از ديد شما آيا تا زماني که چنين گفتمان مهمي در کشور ايجاد شود، مي‌توان براي کلان‌شهرها و شهرهاي مراکز استان به‌عنوان کانون‌هاي جمعيتي، سازماني با موضوع زلزله، به منظور ايجاد هماهنگي بين دستگاه‌هاي مختلف ايجاد کرد؟
 
با توجه به اينکه ايجاد هماهنگي بين دستگاه‌هاي مسئول در برابر زلزله امري زمان‌بر است، اين پيشنهاد، پيشنهاد منطقي است. هرچند که تمام برنامه‌هاي مربوط به آمادگي در برابر زلزله برنامه‌هاي بلندمدت نيست. شخصاً تعدادي از اين برنامه‌هاي کوتاه‌مدت را در دست دارم.
 
 
با توجه به شرايط کشور به لحاظ لرزه‌خيزي و با توجه به اقدامات شهرداري‌هاي کشور در حوزه فرهنگ‌سازي، آيا شهرداري‌ها توانسته‌اند در حوزه آموزش و فرهنگ‌سازي اقدامات قابل‌توجه و خوبي انجام دهند؟
 
قطعاً در سال‌هاي گذشته به لحاظ فرهنگي اقداماتي صورت گرفته است اما مي‌توان گفت اين موضوع کافي نبوده زيرا اصولاً ايمني در برابر زلزله از سوي خود جامعه مسئله‌اي و دغدغه خاصي تلقي نمي‌شود زيرا آن را به‌عنوان ريسک نپذيرفته‌اند. در بسياري از نقاط کشور هنوز منشاء بروز زلزله را سطح اعتقاد و ايمان افراد تلقي مي‌کنند. لذا در اين سال‌ها شهرداري‌هايي توانسته‌اند در ارتباط بافرهنگ ايمني و نهادينه کردن فرهنگ ريسک اقدامات مؤثري انجام دهد که زيرساخت‌هاي لازم براي مشارکت مؤثر مردم را فراهم کرده‌اند. ساده‌ترين نمونه اين زيرساخت‌ها سراي محلات است.
 
 
جداي از تأمين زيرساخت، ازنظر نرم‌افزاري چگونه مي‌توان به فرهنگ‌سازي در حوزه ايمني و زلزله دست زد؟
 
از ديد بنده بايد به سمن‌هاي قديمي همانند هيئت‌هاي مذهبي که ريشه‌هاي مردمي و سنتي دارند، مراجعه کرد. برخي از اين هيئت‌ها سابقه 40 يا 50 ساله داشته و داراي جلسات هفتگي بسيار منظم هستند.
 
مي‌توان از اين زيرساخت اجتماعي به‌عنوان ابزاري مؤثر در ترويج فرهنگ ريسک استفاده کرد. اما ذکر يک نکته ضروري است که مروجان فرهنگ ريسک در مراجعه به اين زيرساخت‌هاي اجتماعي بايد به شيوه‌هاي ترويج کاملاً تسلط داشته باشند.
 
در اولين گام مي‌توان تأسيسات ايمني اين سمن‌ها و هيئت‌ها را بررسي کرد و در راستاي ارائه اطلاعات در مورد ايمني، آموزش و ترويج فرهنگ ريسک را آغاز کرد.
 
نکته مهم‌تر اينکه با توجه به حتمي بودن زلزله تهران، سؤال اين است در صورت بروز بحران چه گروه‌هايي بايد وارد کار شوند و موضوعات را اداره کنند؟ مي‌توان از بسترها و زيرساخت‌هايي که اين هيئت‌ها دارند هنگام بروز بحران استفاده کرد. زيرا اين گروه‌ها بهترين ابزار ممکن براي اداره امور پس از وقوع بحران هستند. اين گروه‌ها بايد از اکنون آموزش شيوه‌هاي تخليه هنگام زلزله را ببينند، از اکنون بايد بدانند هنگام بروز زلزله بايد در چه نقاطي از منزل، کوچه و خيابان ايستاد و در محلات و بين خانه‌ها و خانواده‌ها اين اطلاعات را گسترش دهند.
 
 
تهران تنها شهري است که مديريت بحران آن در دست شهردار است. با توجه به لرزه‌خيزي کشور و اطلاعاتي که از واقعيت‌هاي ساختاري دستگاه‌هاي مختلف درگير با اين موضوع در کشور داريد، فکر مي‌کنيد بهترين دستگاه در کشور براي اداره مديريت بحران چه دستگاهي است؟
 
براي پاسخ به سؤال شما به تجربه کشورهاي دنيا مراجعه مي‌کنم تمام شهرهاي فرانسه مديريت بحران را در دست شخصي قرار داده‌اند که متخصص امداد و نجات و آشنا با مواردي ازاين‌دست است. جزء 2 شهر پاريس و مارسي که يک ژنرال، مديريت بحران را در دست دارد که البته با اصول امداد و نجات آشناست.
 
با توجه به تجربه ساير کشورها بنده اگر مسئوليت انتخاب دستگاه و شخصي که مدير امداد و نجات و بحران در کشور است بر عهده داشته باشم، به نيروهاي نظامي که با امور امداد و نجات بر اساس استانداردهاي بين‌المللي آشنا هستند، مراجعه مي‌کنم. زيرا اين اشخاص داراي نگاه راهبردي و استراتژيک هستند که در هنگام بحران مي‌توانند به‌خوبي نظم را برقرار کنند. ضمن اينکه با توجه به موضوعات امنيتي که بعد از وقوع بحران رخ مي‌دهد، چنين فردي مي‌تواند مهره اثرگذاري باشد.
 
خوشبختانه در حال حاضر ما افسرهاي تحصيل‌کرده و کاردان داريم که تنها سيستم بايد به آن‌ها اجازه دهد که به ميدان کار بيايند.
 
 
روايتي از بحران دفن اجساد پس از زلزله احتمالي تهران
 
 
بعد از زلزله که در تهران رخ داد شهرداري تهران برخي اقدامات را ازجمله اختصاص 10 پارک جنگلي براي اسکان جمعيت يا آزاد شدن برخي از سوله‌هاي بحران و اعلام مناطق امن در سايت‌هاي شهرداري را انجام داد. نظر شما در ارتباط با اين امر چيست آيا اين اقدامات مي‌تواند بستري براي توسعه مأموريت‌هاي شهرداري‌ها براي اداره بحران پس از زلزله باشد؟
 
اين اقدامات به‌صورت نمادين خوب بود اما اينکه بخواهيم وارد ريز جزئيات شويم و آن را ارزيابي کنيم قطعاً با اشکالاتي مواجه مي‌شويم. حداقل اين است که در مراحل بعدي تکرار اين امر مي‌توان به نمونه مؤثر و خوبي از اقدامات رسيد.
 
اما نکته مهمي در مورد شهرهاي کشور ازجمله تهران بنده را در مورد مديريت بحران پس از زلزله نگران کرده است. متأسفانه در حال حاضر وضعيت مديريت بحران در کشور ما به‌گونه‌اي است که براي ابتدايي‌ترين امور پس از بحران همانند دفن اجساد نيز با مشکل مواجه هستيم. رئيس فعلي سازمان بهشت‌زهرا درباره تجربه دفن اجساد در زلزله بم ماجرايي را براي بنده در سال‌هاي گذشته تعريف کرد. او نقل مي‌کرد براي دفن کشته‌شدگان اين زلزله زمين را حفر کرده و بدون ايجاد کانال آن‌ها را دفن مي‌کردند. چند روز بعد به دليل تورم اجساد، سطح زمين بالا آمد و ردِ برخي از اجساد مشاهده مي‌شد. در چنين شرايطي وارد عمل شديم و با حفر کانال تمامي اجساد را به‌درستي دفن کرديم.
 
در ادامه گفت وگويي که با سعيد خال رئيس فعلي بهشت‌زهرا (س) در تهران داشتيم عنوان مي‌کرد که روزانه امکان شستشوي 400 نفر متوفا در بهشت‌زهرا(س) وجود دارد. اين در حالي است که ظرفيت آرامستان بهشت‌زهرا در حال تکميل است. لذا يا بايد از قبرهاي دسته‌جمعي استفاده کرد يا بايد به سراغ آرامستان هاي محلي رفت. همچنين درصورتي‌که تعداد اجساد پس از زلزله تهران زياد باشد و نتوانيم اقدامي براي دفن آن‌ها انجام دهيم در گفت‌وگوي با مراجع ممکن است بايد چاره‌اي انديشيد. زيرا درصورتي‌که به‌سرعت براي دفن اجساد پس از زلزله تدبيري نشود، افراد زنده مانده با مشکلات و بيماري‌هايي در حد مرگ مواجه مي‌شوند.
 
تلخ است؛ اما برخي بايد عرصه را ترک کنند
 
درصورتي‌که نکته خاصي مدنظر داريد لطفاً ذکر کنيد؟
 
نامطلوب بودن شرايط مديريت بحران در ايران مربوط به دولت خاصي نيست به‌گونه‌اي که شرايط از يک دولت‌به‌دولت بعد هيچ تغييري نمي‌کند. در حال حاضر بايد بپذيريم که در شرايط موجود امکان اداره بحراني در حد زلزله تهران يا هر بحران ديگري در کشور را نداريم. اما اين به معناي آن نيست که بايد وضعيت را به حال خود رها کرد و نمي‌توان تغيير ايجاد کرد. بايد هزينه‌هاي اين کار را پرداخت. حتي اگر پرداخت اين هزينه‌ها سخت باشد. بايد براي مواقع بحران پلن هاي مختلف داشته باشيم. بايد فنّاوري را وارد کنيم و افراد کارآمد را به کار بگيريم و طبيعتاً در به‌کارگيري افراد کارآمد برخي از افراد ناکارآمد فعلي ناچار مي‌شود عرصه را ترک کنند. اين اقدامات را بسياري از کشورهاي جهان ازجمله آرژانتين، ترکيه، پرو و فيليپين انجام داده و به‌صورت چشمگير و قطعي تلفات خود را در هر بحران ازجمله زلزله کاهش داده‌اند.
 
درواقع اين اقدامات حتي اگر سخت و تلخ باشد، سخت‌تر از تصوير مواقع پس از بحران و اجسادي که آن‌چنان بد دفن شده‌اند که از زيرخاک بيرون مي‌زنند، نيست.

شهرفردا
.چاپ مطلب
مديريت بحران قرباني برنامه‌ريزي‌هاي کوتاه‌مدت
تعداد دفعات مشاهده شده : 271
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید