کد مطلب : 57792 / تاریخ ثبت : 1396/09/15 13:31

در آستانه‌ي روز دانشجو در ايران؛

کندوکاو جنبش دانشجویی می ۶۸ فرانسه با خوانش نئومارکسیستی

براساس مکتب فرانکفورت، عامل تک بعدی اقتصاد در جامعه، افراد و کنش و باورداشت آنان را به حاشیه می‌برد. در جنبش دانشجویی-کارگری می ۶۸، دانشجویان بر ضد عقلانی‌شدن دانشگاه و عدم آزادی بیان و تفکیک جنسيتی و دیگر ممنوعیت‌های اخلاقی و ضد انسانی شوریدند و طالب بازیابی وجوه فعال و آزاد انسانی خود بودند...

در آستانه‌ي روز دانشجو در ایران هستیم اما من با توجه به قرابت میان جنبش دانشجویی -کارگری می۶۸ فرانسه و کشته شدن دانشجویان توده‌ای و ملی‌گرای سال۱۳۳۲ایران قصد دارم راجع به جنبش می ۶۸بنویسم.

در ماه مه ۱۹۶۸میلادی،جنبشی در فرانسه به وقوع پیوست که می‌توانیم از آن به‌عنوان شکست‌خورده‌ي پیروز یاد کنیم. در این دوره، فرانسه تحت حکومتی نیمه‌ریاستی و نیمه‌پارلمانی که رییس‌جمهور و نخست‌وزیر هر دو در اداره‌ي عملی کشور نقش داشتند، قرار داشت. حکومتی که ایران بعد از انقلاب اسلامی از آن تبعیت کرد. جامعه‌ي فرانسه پس از وقوع انقلاب کبیر تا زمان جنبش می۶۸، پنج دوره‌ي جمهوری را پشت سر گذاشت تا بتواند به آرمان جمهوری خود برسد اما همچنان حکومت این کشور نیمه‌ریاستی و نیمه‌پارلمانی قلمداد می‌شود.

در جمهوری پنجم، حکومت فرانسه به رییس جمهور بهای افزونی می‌داد و نقش پارلمان و احزاب را در حد نظارت بر امور اجرایی پایین می‌آورد. با توجه به اینکه «دوگل» در دوره‌ي پنجم جمهوری، پارلمان و احزاب را که حوزه‌هایی مردم‌نگر بودند را از عوامل عدم پیشرفت فرانسه می‌دانست، جمهوری نوینی را ایجاد کرد که در آن رییس‌جمهور نیروی بسیار زیادی را دارا بود. برخی از چپ‌گرایان این نوع جمهوری را یک حکومت  پادشاهی-استبدادی می‌دانستند.

دوگل، فرانسه‌ي جنگ زده را به یکی از پیشرفته ترین کشورهای جهان تبدیل کرد.
اما کمی از تاریخ فاصله بگیریم و به جامعه‌شناسی رو آوریم. در اینجا چندین سؤال مطرح می‌شود:

۱. چرا دانشجویان و در ادامه، کارگران فرانسه نسبت به جامعه‌ای که در پیشرفت سیاسی و اقتصادی در سطح اول جهان بود، اعتراض داشتند و شورش کردند و جنبشی به راه انداختند؟

۲. چرا کشمکش فرانسه در سطح جهانی رابطه‌ي عکس و ضد صلح در داخل جامعه به‌وجود آورد؟

۳. چرا دانشجویان جامعه شناسی سوربن در مسیر جنبش، سؤالِ «چرا جامعه شناسی؟» را بیان داشتند؟

این سؤالات مهمی بود که ذهن من و شایدم ذهن شما را درگیر خودش کرده بود. من قصد دارم این سؤالات را با خوانش نئومارکسیستی (مکتب فرانکفورت) و مکتب کشمکش ادغام با کارکردگرایی تحلیل کنم.

اما راجع به پرسش اول:
ژنرال دوگل، خواهان پیشرفت فرانسه بود. وي طالب این بود که فرانسه‌ای مستقل و بدون وابستگی بسازد. او ناسیونالیسمی واقعی بود و شعار «فرانسه از آن من است» را سر می‌داد. به همین دلیل، حکومت و تمرکز خود را به روابط ساختاری جهانی و کلان و موضوعات پهن‌دامنه‌ای همچون اقتصاد قرار داد. او برای پیشرفت فرانسه راهکارهای اخلاقی دگم‌محوری را ارائه کرد. تز او به ثمر نشست و فرانسه مبدل به یکی از برترین قدرت‌های اقتصادی و سیاسی جهان گشت. اما دانشجویان و کارگران و توده با وجود توسعه‌ي کشورشان خیلی با سردی و سرخوردگی ادامه‌ي حیات می‌دادند.

حکومت فرانسه با تک بعدی نگاه کردن به مسأله‌ي پیشرفت اقتصادی و سیاسی، افراد را به فراموشی سپرد. آزادی افراد از آنها گرفته شد و دانشجویان دیگر آزادی بیان نداشتند. در دانشگاه‌ها تفکیک جنسيتی رخ داد و فضای اجتماعی خشکی بر فرانسه چیره گشت. فرانسه مبدل به جامعه‌ای اخلاق‌گرا و دگم شده بود که برای پیشرفت فنی و اقتصادی و سیاسی، آزادی عقیدتی و اخلاقی مردم را از آنها گرفت. دانشجویان و توده به افرادی منفعل تبدیل گشته بودند. نقدی که براساس مکتب فرانکفورتی می‌شود به این مسأله وارد کرد، حذف کنشگران به‌عنوان عواملی فعال در جامعه و تأثیر آنها بر ساختار می‌باشد. اما در فرانسه، دانشجویان و توده، آزادی برای فعالیت انسانی و میلی خود نداشتند.

براساس مکتب فرانکفورت، عامل تک بعدی اقتصاد در جامعه، افراد و کنش و باورداشت آنان را به حاشیه می‌برد. در جنبش دانشجویی-کارگری می ۶۸، دانشجویان بر ضد عقلانی شدن دانشگاه و عدم آزادی بیان و تفکیک جنسيتی و دیگر ممنوعیت‌های اخلاقی و ضد انسانی شوریدند و طالب بازیابی وجوه فعال و آزاد انسانی خود بودند.

یکی دیگر از انتقادهای فرانکفورتی می‌تواند بوروکراتیک شدن و عقلانی و قانونی شدن دانشگاه علي‌الخصوص سوربن باشد. این از محصولات جامعه‌ي نوین است‌. جامعه‌ي فرانسه و دانشگاه‌ها دچار سرکوب ناشی از عقلانیت ابزاری گشته‌اند. به نظر فرانکفورتی‌ها دیگر مسأله‌ي غالب اقتصاد نیست، بلکه عقلانیت ستمگر و دگم‌محوری اخلاقی‌ست؛ اخلاقی که رنگ و بوی عقلانی و برساختی دارد تا خودجوش و انسانی. اخلاق و عقلانیتی که فضا را در خود بلعیده بود. جنبش دانشجویان در می۶۸ علیه تجاری و عقلانی شدن دانشگاه بود که آزادی و رهای و انسانی بودن را از افراد گرفته بود.

کارگران همچون دانشجویان طرفدار آزادی و کنش گری فعال خود در راستای تولید و سرمایه بودند. دانشجو نماینده‌ي قشر نخبگان و کارگر، نماینده‌ي قشر فرودستان که اساساً لومپن پرولتاریا نبودند. آنها بر ضد ماشینی‌بودن و از خودبیگانگی در راستای تولید و سرمایه‌ ناخرسند بودند. وجه مشترکی بین دانشجویان و کارگران پیدا می‌شود. آنها در دو سِمَت اجتماعی متفاوت اما با استثماری مشترک بودند. دانشجویان در راستای عقلانی گشتن دانشگاه و کارگران در راستای ماشینی گشتن، شورش کردند. هدف آنها بازگشت به خود بود. آنها نمی‌خواستند که توسط نیروهای خارج و بیرون از خود هدایت و نظارت شوند.

اصل کنش فعال انسانی و عدم پذیرفتن حکومت بودگی و نقد بر تک‌عاملیتی مارکسیست که از نظریات نئومارکسیستی بود، در زمان ژنرال دوگل در می ۶۸منجر به جنبش شد. مهمترین انتقادی که به قضیه‌ي جنبش می۶۸ فرانسه می‌توان داشت، بخش فرهنگی آن می‌باشد. فرهنگی که توسط دوگل و عوامل ساختاری جهت داده و غیر خودجوش و ساختی بوده است برای کنترل و استثمار دانشجویان و توده.

اما راجع به سؤال دوم:
فرانسه در زمان دوگل عرصه‌ي کشمکش‌های کلان در سطح جهانی بود. نظریه‌ي کشمکش آمیخته با کارکردگرایی ساختی که هایمز به آن پرداخته است، بیان می‌دارد که کشمکش یک جامعه در سطح جهانی باید به صلحی یکپارچه در داخل منجر گردد که خود «هایمز» نام آن را «کشمکش صلح‌جویانه» و من نام آن را «کشمکش ناسیونالیسم‌آفرین» می‌گذارم. اما این نظریه‌ي هایمز در فرانسه‌ي دوگل با شکست روبرو شد.

کشمکش در سطح جهانی منجر به یکپارچگی و صلح در داخل نشد و کارکرد محافظه‌کارانه‌ي خود را از دست داد بلکه بیشتر منجر به تحریک و ایجاد حس شورشی و رادیکالی در داخل جامعه گشت. می‌شود گفت که آزادی و کنشگری فعال و روابط مابین فردی و کنش متقابل برای افراد از مسأله‌ي صلح و برتری جهانی مهمتر بود.

در اینجا جامعه شناسی خرد کم کم وارد می‌شود. صورت‌های گوناگون اجتماعی و کشمکش وابسته به مکتب کنش متقابل در شبه گروه‌هایی که «دارندورف» آنها را غیرسازمانی و با منفعت مشترک پنهان می‌داند، گسترش پیدا می‌کند.

در ادامه، یکی از مهمترین عواملی که منجر شد انقلابی شکل نگیرد همین در سطح شبه گروه ماندن جنبش بود. جنبشی که فاقد رهبری و عضوگیری و سامان درستی بود؛ جنبشی که مبدل به گروهی ذی‌نفع و سامان‌مند نگشت. گروهی که در منفعت مشترکشان پنهان ماندند. کشمکش از نوع خشونت بود. کشمکشی که با خشونت همراه باشد در آن دگرگونی ساختاری ناگهانی خواهد بود. دگرگونی ناگهانی که بدون سامان باشد، منجر به انقلاب نمی‌گردد. ولی پیامدها و اصلاحاتی را در پی خواهد داشت که ما به وضوح در جنبش می ۶۸ می‌بینیم.

در جنبش می۶۸، فردیت و انسانی بودن بر ساختار و جامعه و کشمکش در سطح جهانی تقدم یافت و مرزهای ناسیونالیسم را درنوردید. پس اساساً در می۶۸ کشمکش در سطح جهانی منجر به کشمکش در داخل گشت. به‌وجود آمدن تضاد و شکست وفاق در جامعه‌ي فرانسه مربوط به کژکارکرد حاصل از کشمکش جهانی می‌باشد. البته نه‌تنها کژکاردی که کارکردگرایان کشمکشی بر آن نظر داشتند‌. شاید بتوان کژکارکردی که «مرتن» می‌گوید را به آن بسط داد. کژکارکردی که در داخل و براساس ممنوعیت‌ها و ارائه‌ي راهکارهای اخلاقی شکل گرفت که حتی مسأله‌ي ناسیونالیسم و کشمکش در سطح جهانی هم نتوانست یکپارچگی و صلح را برای آن ایجاد کند.

و اما راجع به سؤال آخر:
دانشجویان در می۶۸ فریاد چرا جامعه شناسی؟ را سر دادند. فریادی که ما را یاد انتقاد فرانکفورتی‌ها از جامعه‌شناسی می‌اندازد. و ما را به این پرسش وامی‌دارد که اساساً وظیفه‌ي جامعه‌شناسی چیست؟
 
به اعتقاد فرانکفورتی ها جامعه شناسی وسیله‌ای برای انتقاد و محرک برای نوگرایی است. این دانشجویان بر خود دیدند که باید به انتقاد خود حالت پراکسیسی بدهند و جنبش خود را از دانشگاه به خیابان‌ها وارد کنند و اعتراض خود را با مردم و کارگران به حکومت روا دارند.
پس در نتیجه، جامعه‌شناسی پویا است نه ایستا. جامعه‌شناسی نباید در حد تئوری باقی بماند و در انتزاعات غرق شود. جامعه‌شناسی باید پویا و همراه با واقع‌گرایی و عینی‌گرایی باشد. جامعه‌شناس چه در نظر و چه در عمل باید شجاعانه عمل کند. در می ۶۸ دانشجویان، دانشجویی را جامعه‌شناس می‌دانستند که که عقیده‌ي خود را بدون هیچ واهمه‌ای بیان می‌کرد.

در نتیجه درست است که جنبش می۶۸ با خصوصیت آنارشیستی و ضد ساختار و عقلانیت و ضد نظم خود شکست خورد و منجر به انقلاب نگشت. اما تأثیرات خود را بعد از جنبش بر جامعه‌ي فرانسه گذاشت.

بعد از رفراندوم ژنرال دوگل و شکست او، جمهوری پنجم ادامه یافت ولی فردگرایی و آزادی و مطالبه‌ي زنان از حقوق خود و بسياري از وجوه انسانی ادامه یافت. پس جنبش دانشجویی-کارگری می ۶۸ شکست نخورد و همچنان آثارش در فرانسه پابرجاست. جنبش می۶۸ هرچند انقلاب نبود اما همچون دانتونی بود که انقلاب نکرد و سرش را به گیوتین سپرد ولی فکر افراد را روشن کرد و به آنان آگاهی داد و خون آنان را توسط انقلاب نریخت.

مازیار نیکدل، جامعه‌شناس
.چاپ مطلب
جنبش دانشجویی می ۶۸ فرانسه مکتب فرانکفورت مازیار نیکدل
تعداد دفعات مشاهده شده : 113
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید